معرفی آداب رسوم وفرهنگ عشایرفارس ایل باصری
شعرهای قدیمی محلی که در ایل باصری خوانده می شود
یکشنبه بیست و هشتم خرداد ۱۴۰۲ ساعت 19:26 | نوشته ‌شده به دست علی رضا عزیزی | ( )

ابیاتی از شعرهای محلی قدیمی که در بین خوانندگان موسیقی محلی در ایل باصری خوانده می شود

الا دختر تو را میخام چه میگی

چرا با مادر پیرت نمیگی

بگیروم قاصدی پیشت فرستوم

جواب قاصد ما را چه میگی

الا دختر تو بابایت گدایه

دو چشم نرگست کار کجایه؟

چکار داری که بابایوم گدایه

دو چشم نرگسوم کار خدایه

بلند بالا به بالات اومدوم مو

برای خال لبهات اومدوم مو

شنیدوم خال لبهات می فروشی

خریداروم به سودات اومدوم مو

به قربون سرت هرچند که پیری

مبادا بر سروم یاری بگیری

اگر خواهی سروم یاری بگیری

سر شو تو کنی شوگیر بمیری

ایل باصری



اشعار محلی و موسیقی ایل باصری
جمعه بیست و سوم اردیبهشت ۱۴۰۱ ساعت 16:59 | نوشته ‌شده به دست علی رضا عزیزی | ( )

اشعار محلی و موسیقی ایل باصری

 

به دل گفتم نرو هر جا که دیدی

نرو جایی که حرفای بد شنیدی

نکردی گوش تو بر حرفای من زار

تو چون بلبل به هر شاخه پریدی

 

ایل باصری



نوستالژی ایل باصری
چهارشنبه هفتم بهمن ۱۳۹۴ ساعت 15:42 | نوشته ‌شده به دست علی رضا عزیزی | ( )
نوستالژی به سبک عشایر باصری

قدیما یادت میااا....


گَپ تَفال می زدن ریچال می گفتن بچه ها
مانم هی می خندیدیم به گَپاشون یادت میا
لَنـتَری می گفتن وهِرهِر وکِرکِر خندشون
تا او وقت نشنفته بودیم خودمون یادت میاد
پسر مهد مراداسمشه هِشتن مهدعلی
چوبـشی سربرید وداد نذرمون یادت میا
ایشوم بارکرداومدیم تارسیدیم بغل سیاه
گلبسِ وحیدرقلی شدعیش شون یادت میا
دومبولوکچی اومدوساز نقاره شدبه راه
دوروز ودوشُو،همه مون شادمون یادت میا
مردهاترکه بازی وزن هامی رقصیدن رِقِس
تومون قری دخترهاخو رنگاشون یادت میا
هرزنی صدرنگ لباساش بودومژگان چارقدش
مردایم شلوار نوخو گیوه شون یادت میا
دیدن قوم وخویشا ،خاله ودایی،توعروسی
بابو ومامو وعمه وعمو مون،یادت میا
گاه گمون عروس اوردن بردنش خونه ی خِدِر
ایراد ماه بس برای پای اندازون، یادت میا
توقولی کُرسوزجلوی پای عروس قربونی شد
گلیم وجاجیم رنگی،حجله شون یادت میا
شُوشد وعروسی تموم شد .همه رفتن خونه شون 
عمه یه ننه نگه داشت خونمون،یادت میا

شاعر؟؟؟؟؟؟



فرهنگ لغت عشایری ایل باصری فارس
پنجشنبه چهاردهم آبان ۱۳۹۴ ساعت 15:29 | نوشته ‌شده به دست علی رضا عزیزی | ( )
عشایر ایل باصری استان فارس دارای زبان و گویش خاصی هستند که در زیر با تعدادی از کلمات مورد استفاده این ایل بزرگ عشایر آشنا می شویم این کلمات جز اصیل ترین کلمات ایرانی و در مجموعه زبان فارسی پهلوی باستان قرار دارد

این متون در گروه های مجازی به نام ایل سرافراز باسری(پاساری) توسط اعضا معنا  و بازیابی و احیا شده است که توسط دوست عزیزمان آقای محمد ظهرابی جمع اوری گردیده است


🎪🎪www.baserionline.blogfa.com🎪🎪
۱★چک chakk : چک هم علاوه بران ورقه ی بهادار درایل باسری دارای دومعنای رسا هست که یکی را شما فرمددید.معنای دیگر به معابرسنگی صعب العبوری گفته می شودکه دراثرعبورسیلاب ها لیز وبراق شده اندکه حیوانات بارکش بویژه شتربا زحمت ازآن بالا می روند.مثل چک تنگ پارو وچک تنگ کولون درنزدیکی جویم احمدی

۲★لیویرlivir : : لیبیریا لویر لب پایین شترگفته می شودکه کنایتا به لب آدمهای لب درشت هم می گویند.

۳★جنگ  jong ریشه هندواروپایی یعنی کاملا آریایی دارد

۴★گنگوganvuo : بند زدن قوری چینی شکسته

۵★تیببر tibir 1 : بی حرکت بی هوش افتاده بر زمین

۶★هلئی ( این واژه پارسی نمی باشد و ترکی ست ): به معنای رقصیدن باشد هم معنی با چاپ یا چوپ در زبان فارسی، در باسری به معنای پاکوب کردن یا کوبیدن خرمن یا شبیه ان است .

۷★سال دردی : سال 1337هجری قمری ( 1298خورشیدی)که بیماری طاعون به حدی ازمردم کشت که به استنادخاطرات مرحوم محمدحسین خان اسفندیاری)عموی ضرغامی آنقدرآدم کشته شده بودکه سگ جنازه هارا می خورده.این سال مانند واقعه عام الفیل درایل باسری به مبدا تاریخ تبدیل شده .

۸★سربه هوررفت : یعنی سربه بیابان گذاشتن است.
۹★حیواناتی مثل قوچ ودبرهم می گویند هورکی شده : یعنی بیابانی شده.

۱۰★ذمه : یعنی گناه
۱۱★مشغول ذمه باشی  : یعنی گناهکاری اگر

۱۲★ بی قضا باشی :  بی قضا باشی که درگویش باسری واج (ض)آن با تشدید ادامی شود.یعنی بی بلا باشی که دعای خیراست.به کاربردن واژه قضادراین باسری نهایت فهمیدگی مردنش هست وتمسخرآن نشانه ی نافهمی کسی است که نافهمی خود را مسخره می کند.زیرا قضادومعنا دارد.

۱۳★سرنوشت ،قدر ودرنهایت تقدیر.
۱۴★بلا ومصیبت. که دراینجا معنای دومش موردنظررست.

۱۵★آلالوش alaloosh : ضعف شدید دراثرگرسنگی.به حالت غش کردن افتادن.دل آشوب شدن

۱۶★آلوفته  دل دزد : دزد پچل کار

۱۷★تالوش : لاغرونازک اندام تره

۱۸★هنار hanar : مخفف همیاراست

۱۹★شت shatt : شت shatt دومعنادارد . الف:تارقالی یا هرنوع بافتنی دیگر.ریسمان تابیده.ب:دنبال.شت کسی افتادن دن:دنبال کسی افتادن

۲۰★شتshett: خسته ومانده کاملا درست

۲۱★پت pett : یک رج کامل قالی .پت هم گوین

۲۲★تپtapp : رنگ زرد وپریده صورت دراثرهیجانات وغلیانات درونی.

۲۳★شوچر : چرای شبانه دام....

۲۴★خواب ظن چپ : به این معنی که وقتی به چیزی خیلی فکر کنی و نسبت به اون ظنی در فکر داشته باشی، بعدش خوابش رو ببینی، این خواب ارزش معنایی ندارد و به درد تعبیر نمی خورد.....

۲۵★ارقن یا ارغن : گردن است.لذا ارقنی به کسی می گویند که که ضربه به گردنش خورده باشد می گویند ارقنی شده

۲۶★ مراق کردن : من فکرمی کنم صیغه مبالغه از غلتیدن در مرغ باشد.زیرا به غلتیدن (غلطیدن)خر درخاک نرم گفته می شود جهت ابراز مستی ونیز راندن مگس فنوتیک درستش moraq است .زیرا qنشانگرصدای غ است.البته این مسئله قرادادی است ونویسنده ای که می خواهد فرهنگ فولکلر بنویسد باید اول فنوتیک صدا ها را مشخص کند .

۲۷★کره یه پای مادیون می گیرن :  نژاداهمیت داره واگرزنی دارای اصالت درستی نباشه به درد نمی خوره .

۲۸یراق :  لباس مجلسی هست که پوشیدنش دنگ وفنگ خودشو داره

۲۹★دمبل کوهی : دمبل یا دنبل یک نوع قارچ خوراکی کاملا وحشی بدون گُل، ساقه، شاخه و ریشه است که پس از بارش باران و ایجاد رعد و برق در مناطق کوهپایه ای رشد می کند.

۳۰★آسوری : نام نوعی تفنگ قدیمی لوله گشاداست که بردش 100بود.

۳۱★ترناس :  آخرین نقطه ی ییلاقی ایل باسری دردامنه ی جنوبی کوه بل ازشهرستان اقلیداست

۳۲★لهباز : قشقلاق ایل باسری است که بین هیرم وحسن آبادنرگماری ازدهستان بنارو قراردارد.درواقع یعنی ازاقلیدتا لار

۳۳★سوسجره : شجره نامه

۳۴★قاطر : قاطر به لحاظ فیزیکی کوچکتر ازاسبه وگوشهایش بلندتره .قاطر عقیم است.امابرای باربری قوی تراز اسبه وپرطاقت تر.دونوع است .قاطری که مادرش خره استر واونی که مادرش اسبه قاطره وجثه اش از استربزرگ تره.

۳۵★باپلشت :  نجاست

۳۶★پچل : مخالف تمیز

۳۷★ نخراز.nokhraz  : دوبری که پیشرو گله هست وخیلی برای صاحب گله عزیزاست.

۳۸★جومن :  پیراهن.

۳۹★ سلک و سوزن : نخ وسوزن.فقط نخش به گویش باسری.اماکنایه اژلاغرشدن افرادیا جانوران دراثرسختی هاست

۴۰★جلاب خر : چوبدار

۴۱★بابوم : پدربزرگ

۴۲★دريچه : درخونه عشايري ياهمان سياه چادر جايي که پايه هابه زير چادرمي رود سوراخ کوچکي درست ميشود که به آن دريچه گفته ميشدودرآخرقصه ها که مادرمان نقل ميکردهميشه يک دسته گل قرمز ازآن به در ميشد.دورتادورچادربراي پوشاندن اين دريچه هادرزمستان باريکه ازجنس لطف وصل ميکردندتاباران به داخل چادر نريزد.

 ۴۳★اجامور یا اجامر : تقريبابراي افراد مرموز ومخفي کار بکار ميرفت.

۴۴★جرگه :  قديمامردم باصري به چوبهاي نازک بادام کوهي مي گفتند

۴۵★چقرک :  به قرقره نخ لباس دوزي مي گفتند

۴۶★گل شوعيدي : به شقايق ميگفتند

۴۷★ خشم (با کسر خ


🎪🎪www.baserionline.blogfa.com🎪🎪
) :  زخمی که چرک کرده را میگویند خشم کرده است.
خشم کرده دراینجا به مفهوم شدت است.بحث برسر تلفظ خشم ونظایرآن است
در گویش ایل باسری دربیشترواژاگان فتحه وضمه به کسره تبدیل میشود مثل.شد.خشم .دربرخی مواردعکس این فرایندصادق است.این مسئله را جناب علی نقی مختاری  در پیش در آمد کتاب قانون ایل  که بانام لاله دلداغ ایل منتشرشده.میتونید ملاحظه فرمائید.

۴۸★خشم:  با کسر خ . خشم آمدن ناراحت شدن

 ۴۹★گرپز gorpoz : رشدسریع وبزرگ شدن بچه ی حیوانات وحتی انسان.ولی بلابنسبت.بیشتر به توله سگی می گو یند که چاق وفربه والبته سمج وجنگنده باشد

۵۰★قل قورتی  ghelghoorti : قلقورت نوعی گرم جگراست که ازچرای گوسفندان درتابستان ودرعلوفه ای که درحاشیه ی شالیزار (چلتیک) ایجادمی شود ودرمان طبیعی آن با نارنج وفلفل سیاه میسراست.

۵۱★پرتنگ  perteng :

۵۲★گبور gabur : گوبر :عینا به گرپز رجوع شود

۵۳★آجیده : آجیده به معنای دوختن چندلایه پارچه یا گونیه ودرواقع پالان الاغ است.ولی کنایتا وقتی کسی رابه شدت کتک می زنندمی گوینده آجیدش کرده. یعنی مثل پلاسی که درهم دوخته شده وسوراخ سوراخش کردن.مخصوصا به گلوله خوردن می گویند.

۵۴★چغر: فرزوتندوتیزاست

۵۵★جنگjong  : دقیقا به معنای yonv اروپایی است یعنی جوان که ظاهرا فراموش کردم.زیرا حرف (j)درزبان های انگلیسی ج درگویش فرانسوی (ژ و ی مثل ژان) درزبان سویدی ی مثل (یوهان ویان ) درزبانهای اسپانیولی صدای خ می دهد.مثل (رامون کاخال).لذا جونگ درگویش باسری به معنی جوان است.متراف حشوی آن جنگول است.

۵۶ ★شنده : نخ مويين ياپشمين که ازريسمان کلفت تروتابيده ترباشدوبيشتربراي اموري غيرازدوخت ودوزبکارميرود. شاوله کمي ازشنده کلفت تو است ،
شريق که نخ پنبه اي است .

۵۷★پرتوک و پله :  به پشه های فوق العاده ریزی می گوینداواسط بهارپیدا می شوند

۵۸★ طبقه :نوعی بیماری گوسفند است که فلج شده و در راه رفتن دچار مشکل می شود.


۵۹★تنگ teng :که مترادف رنگ می آید به مفهوم چاق وتپل هست.

۶۰★ناچاقی ( سینه ورم): دردی هست که درناحیه ی جداشدن گردن اسب الاغ وقاطر وبه ندرت وبزومیش ظاهرمی  شود وموجب ورم  می شودکه بسیارخطرناک است.به ترکی (یامان) گفته می ودرباسری به ناچاقی هم مشهوراست ونمی دانم نام علمی اش چیست.حیوان سینه ورمی آنقدرازدهان وبینی اش آب میادوازخوراک می افتدتا بمیرد.درمان محلی آن داغ کردن وروغن داغ کردن.


۶۱★سیسبو : نوعی مگس هست که توحلق وبینی انسان وفقط بینی حیوانات تخم ریزی می کند.وحشناکه.درمان قطعی ان ادرارمیش است.البته قطعه گوشت یاجگرتازه را به نخ می بندند ومی فرستندتوی حلق می فرستندولاروهای ان به آن می چسبندوبیرونشون می کشند

۶۲★قیقاج : به حالتی ازتیراندازی می گویند که تیرانداز درحال چهارنعل شکار را هدف قرارمی دهدکه دراین بیت کنایه بود رحیمی جان عزیزان را تحمل کنیم تا حرفاشونه بزنن بهتره.ولی خداوکیلی این علی عزیزی وکیل اوبی می شه ها .ماشاء الله،اصلان کرجه ای هاخدایی خیلی باهوشند.

۶۳★تغر:  تگرگ .

۶۴★کچ kochch :  دکمه .

۶۵★زو :  فوری،  زود.

۶۶★ مامو:مادربزگ

۶۷ ★بابو:پدربزرگ که ریشه سانسکریت دارد وبا هندی هامشترکه.

۶۸★چفت :  بسته قفل کولون در بعضی مواقع شاید هم دکمه

 ۶۹★قاراشمیش (صددرصد ترکی ):  پریشانی ،درهم برهم می باشد.

۷۰★ هاگورhagor:  دوخر را که کنارهم ببندند بعدازمدتی رفیق می شوند ورفاقت خرانه به هاگورhagor مشهوراست. هاگرشدن کنایه ازرفاقت خرکی هست.هردوکنایات فوق وحشتناک ایلی باسری هستند.

۷۱★گوردله : کلیه توی گردله کسی زدن یعنی توی گودی قلوه گاه وکلیه ی کسی زدن.گردله یعنی گودی پهلوها.


۷۲★چالمه: دراثرنوشیدن آب سردناشتا والبته گاهی استرس شدید درناحیه ی ناف آب جمع میشه ویادرواقع (کرو:korrwo) که نوعی کیسته موجب دلدردهای شدیدمی شودکه به 5طریق درمان میشه که به نظرمن که هم سالها چالمه می کردم وهم دیگردرگرفتن چالمه فقط همون درمون حوجه مرغیش بی اثروخرافه هست.
زیرا چالمه شه گرفتن نیزازکتایاتی است که بایدحضورعرض شود.

۷۳★چون چالمه ی کسی را زدن کنایه از......اما دراینجا یعنی حسابشورسیدن است

۷۴★گالفس : اختصاصا کنایتی زنانه است وکنایه اززنی است که خیلی (پچل کاری) می کنم وبه اصلاح در(گ....)خودش می پلکه.


۷۵★قره دوگون : مرکب ازدو بهر قره (ترکی) ودوگون یعنی پستان فارسی است که نوعی بیماری است که پستان میش وبز سیاه می شود وبعداعفونی ودرنهایت فاسدمی شودومرگ حیوان را درپی دارد.

۷۶ ★بره : ازبدوتولد تاحدود9 ماهگي بره  نام دارد. بره ممکنه تا9 ماهگي شير بخوره. وبراي ازشير گرفتنش بايد گله به گله اش کنند،که به اصطلاح ميگن بره ها را رگا کردن،درحاليکه کهره ها را گله به گله نمي کنندوبا قار دادن چوبي در دهان او کاري مي کنن که عملا نتونه شير بخوره، وميگن کهره هارا گم gam کردن،بره حدودا چهل روزي ياکمتر از مادرش دور باشه تاازمادرجدا بشه،جدايي بره ومادرش خيلي


🎪🎪www.baserionline.blogfa.com🎪🎪
دردناکه،مادر جدا فرياد مي زنه ،بره دور ازمادر جدا ناله ميکنه،بعد اين مدت بره مستقل شده وتوغلي مي شه

۷۷★توغلي :  توغلی  که ظاهراتلفظ  نامش باتوجه صدایی که دارد اینگونه درست ترباشد.به بره تا حدود9ماهگی بره وبین 9ماهگی تا18ماهگی توغلی یا توقلی می گویند . توغلي ديگه شير نمي خوره. ازپشم بره وتوغلي براي نمد استفاده مي شود. .

۷۸★شيشک : توغلی يک ساله که شد شيشک نام ميگيرد. بین 18ماهگی تا36ماهگی اعم ازنروماده را شیشک می گویند. اما غیرعشایرفقط به کوسفندنرشیشک وگوئه می گویند.

۷۹★ خلج : خلج زیرشکم  ،4دست وپا تازانو های جلو وعقب معمولا زرد است وفقط خط باریکی از زیرچشمها تاگوشه لبها کشیده شده است .

۸۰★خده :  خده تمام پهنای صورت وزیر شکم به رنگ هن یاهند است  . خده شبيه خلج است بااين تفاوت که به جاي زردطلائي رنگ حنائي دارد.

۹۰★اما رنگ وشکل گوش بزها که یک بز چنداسم دارد.مثلا بل خلج آله ی منگله دار شیرچشم شاخ چنگوری چپ اوسارداغ.  هند آله یعنی آله(چند رنگ) ی ک زمینه ی هر رنگ تیره ای با رنگ کمتر هند(اینجا هند شکری سر و گردن) قورمال میشه رنگ تیره ی بین سوز و مشکی ک پشتش هست این مدل شاخ میشه چِنگی


۹۱★ انزوروت :  نوعي گون هست وازاون درقديم ازاون صمغي مي گرفتندکه به اون گنجه genjehميگفتندوبه نوزاد بلافاصله بعدازتولدهمراه باروغن حيواني مي خورانيدن وعقيده داشتن که بچه شکمش صاف ميشه ودل درد که بين نوزادان رايج است ديگه مبتلا نميشه والبته خيلي هم تلخ وبد خور است.


۹۲★تنگيس ياتنگيز : درختچه اي هست که تقريبا درهمه کوهها مي رويد،به گويش باسري همون چالي هست،ازاواسط زمستان شروع به گل دهي ميکند،که تقريبانسبت به سايردرختان گل دار کمي غيرمتعارف است،معمولاکسي که بيموقع هواي کاري کند ميگن تنگيسش گل کرده،ودر افواه عوام درباسري داستاني شنيدني دارد.

۹۳★ نخرازه : يعني جلودارگله،دبرچندساله ي مرآله هست


۹۴★بزسياه وسفيد : که معلومه احتياج به توضيح ندارد  .

۹۵★بزساوزيابه عبارتي سبز : نوعي بز سفيدتيره است.

۹۶★بزعوزه  : پوزه اي زيبا که خالهاي متراکم سفيدي اطراف پوزه وگوش دارد.

۹۷★بز آله : لکه هاي سياه وسفيد روي پوست دارد عجالتا ميتواندبه رنگهاي ديگر هم باشد .

۹۸ ★اگه گوشش متوسط باشه میشه کت kot و اگر کوتاه باشه میشه مورmor.

۹۹★بزهند : رنگ موهاي حنائي داردوفقط درقسمت کمر کمي پررنگ تراست وبسيارزيبا ودوست داشتني است مخصوصا درايامي که کهره چندروزه باشدخيلي نازه .


۱۰۰★قیقاج : به حالتی ازتیراندازی می گویند که تیرانداز درحال چهارنعل شکار را هدف قرارمی دهد.

۱۰۱★خفتوک :مرحله اى از خواب. که در آ ن به علت شل شدن عضلات احساس سنگينى وبى جرکتى وفلجى ميکنيم     



۱۰۲★ آل : آل هم جزء فرهنگ ماست آل درفرهنگ ما بورنیست وزیباهم نیست بلکه بسیارزشته وخوشحالم نباش . آل آل است وجن هم جنه .من تابحال ندیدم کسی این دورا یکی بدونه ولی تعریف آل طولانیست وتوضبحش ناممکن.اما زنی سیه بادندانهای زردوسینه های مشک مانندوکه انهارا مثل تکلtakkolمی اندازدروی شانه هاش.

۱۰۳★درایل باسری به برپا کردن چادر (زدن)،کوچ (بار) وبه اتراق کردن کوچ (انداختن) یا (رختن) می گویند.

۱۰۴★سلمه : نوعی گیاه خوراکی است که  دو نوع آن، یکیش سلمه ترکی و سلمه محلی که داخل آش دوغ و....استفاده میکنند

۲۰۵★چپهçhap p e :به سازونقاره ای که درعزا مینوازند می گویند.

۱۰۶★خاصیت ضد آبی لتف :موهای بزهنگامی که خیس می شود جاذب یکدیگرمی گردندویکدیگررا جذب می کنند.همین فرایندباعث می شودمنافذش بهم می آیند

http://s5.picofile.com/file/8112779192/1_018.jpg

 

 

 

 

 

 

 



زبان و گویش عشایر ایل باصری
شنبه نهم آبان ۱۳۹۴ ساعت 16:44 | نوشته ‌شده به دست علی رضا عزیزی | ( )
بنا به گفتهٔ فردریک بخت در کتاب عشایر جنوب پارس باصری‌ها ایلی چند زبانه هستند اکثر آن‌ها به زبان فارسی برخی به زبان ترکی قشقایی ، تعداد کمی به زبان لری و اندکی هم به زبان عربی تکلم می‌کنند. لهجهٔ باصری‌های فارسی زبان نزدیکی بسیار زیادی به لهجهٔ شیرازی دارد.[۱۸]مردم عامهٔ باصری در صحبت کردن اغلب کلماتی به کار می‌برند که ریشهٔ پهلوی دارد.

اغلب افعالی که در فارسی رسمی تلفظ می‌شوند در گویش باصری به صورتی دیگر مورد استفاده قرار می‌گیرند؛ مانند:

می کُنَم ← می کُنُم

می شَوَم ← می شُم

ضمیر گوینده پیوسته (اول شخص مفرد متصل) نیز در این لهجه به گونه‌ای دیگر تلفظ می‌شود؛ مثلاً:

کتابَم ← کتابُم

مدادَم ← مدادُم

همچنین اسامی معرفه نیز به نوعی دیگر استفاده می‌شوند:

آن خانه ← خونُ

آن معلم ← معلمو

تلفظ برخی از کلمات نیز به گونه‌ای متفاوت ادا می‌شود:

شام ← شوم

آسیاب ← آسیو

برخی از کلمات فارسی معیار نیز در لهجه باصری معادل‌های خود را دارند:

کثیف ← پَچَل

خسیس ← پیناس

 

 

 

 

 

 

 

موضوعات مرتبط: زبان وگویش عشایر باصری


 
دیگر موارد