معرفی آداب رسوم وفرهنگ عشایرفارس ایل باصری
عشایر ایل باصری
سه شنبه هجدهم خرداد ۱۴۰۰ ساعت 22:16 | نوشته ‌شده به دست علی رضا عزیزی | ( )

تصاویری برای ایل باصری

ایل باصری



ایل باصری
شنبه هفتم فروردین ۱۴۰۰ ساعت 17:24 | نوشته ‌شده به دست علی رضا عزیزی | ( )

ایل باصری

ایل باصری



ایل باصری
پنجشنبه بیستم آذر ۱۳۹۹ ساعت 8:12 | نوشته ‌شده به دست علی رضا عزیزی | ( )

ایل باصری

ایل باصری

 



تصاویری از صنایع دستی ایل باصری
چهارشنبه نوزدهم آذر ۱۳۹۹ ساعت 19:31 | نوشته ‌شده به دست علی رضا عزیزی | ( )

تصاویری برای ایل باصری

ایل باصری قالیچه

ایل باصری



باورها وعقاید عشایر باصری نان و نمک
جمعه بیست و نهم آبان ۱۳۹۴ ساعت 17:31 | نوشته ‌شده به دست علی رضا عزیزی | ( )
باورها وعقاید عشایر باصری این قسمت نان و نمک

نان ونمك
نان ونمك دوعاملي هستند كه ريشه در اعتقادات ما مسلمانان دارد. حتي بسي فراتر كه در افسانه هاي كهن اعتقاد براين داشتند اگر نان و نمك كسي را خوردي بايستي به خيلي از اصول وفادار باشي. در اين بين عشاير و روستائيان كه ارتباطي بيش از ساير مراكز با اين نعمت الهي دارند، تقدس خاص و احترام ويژه اي براي اين نعمات قائل هستند. احترام به سفره وجاي نمك به گونه اي در زندگي آنان رقم خورده است كه براي آغاز زندگي يك زن وظيفه دارد سفره وجاي نمك (نمكدان) را جزو وسايل اصلي زندگي اش بداند و براي يافتن آن نه تنها از هيچ كوششي دريغ نمي ورزد بلكه با الهام از زيبائيهاي طبيعت وبادرك مفاهيم ومعاني خاص آن به بافتن اين دو شيء گرانبها همت مي گمارد..
نمكدانها محفظه اي (توبره اي) كوچك هستند براي نگهداري نمك . وسفره پارچه اي است براي حفظ نان وچيدمان ظروف غذا بر روي آن، هرچند امروزه در زندگي هاي سرشاراز تجملات شهري، نشستن برسر سفره و اجراي رسم و رسومات خاص آن به بوته فراموشي سپرده شده است. لكن درجامعه روستايي و به خصوص جامعه عشايري هنوز هم سنت ها باقي است وآداب سفره و رعايت آن جزو اصول بشمار مي روند. چنين دلايلي است كه باعث شده است بافت سفره بادقتي خاص وبه فراخور حال ميزبان با استفاده از رنگ بندي هاي مختلف و سلايق فرد بافنده صورت گيرد و جاي بسي تاسف كه تغيير در سنت ها باعث گرديده خيلي چيزها از ياد رفته باشند گويي كه هرگز نبوده اند. رنگ هاي شاد، دستبافته هاي زيبا وبا طرح هاي موزون كه نشاط آورفرد نشسته جلوي سفره بود، اينك به پلاستيكي يك بار مصرف تبديل شده است ويابه ميز وصندليهاي مدرن..
سفره ها كه محل لذت از غذاهاي متنوع ايراني بود با نقش ونگاره هايي الوان كه شور و شوق خاص به فضاي اتاق مي دادند امروزه نقل محفل تاريخ گشته است. توسعه شهري و هجوم جمعيت به سمت وسوي شهرها و پذيرفتن آداب و رسوم شهري مضاعف بر اين انجام شده است و طي اين مسير كار را به جايي رسانده است كه اصالت وگذشته را به دست فراموشي بسپاريم. خيلي از افراد كه روزگاراني در دشت هاي وسيع و سرسبز به كار كشاورزي و دامداري مشغول بودند نه تنها آداب و رسوم خود را فراموش كرده اند بلكه با واژه ها ،كلمات ، انواع و اقسام غذاهايي كه مي خوردند نيز بيگانه شده اند و در اين گذر حرمت نان و نمك كم رنگ شده است. .
اي كاش مي توانستيم مردم را به گذشته دعوت كنيم. اي كاش مي توانستيم تاريخ را به عقب برگردانيم. اي كاش جامعه امروزي كه درگير هزاران مشغله براي معيشت هستند مي ديدند كه روزگاراني با استطاعت پدرانشان براي معيشت از حد يك روز تجاوز نمي كرد. آري، زندگي سخت بود لكن آرامش بسيار براي هر چيزي كه امروزه به سادگي ميسر است چه سختي ها كه تحمل نمي كردند. اما قناعت و صرفه جويي و بي اعتنايي به شكم بارگي باعث مي شد درامر معيشت زندگي بر اين باور باشند كه روزي آنان در دست خالقي است كه قادر به انجام هركاري است. شايد زندگي نوين امروزي و جامعه اي كه از آن نشات گرفته است زندگي گذشته را فقر و نكبت بدانند و دليل اين امر ثروت و پول داري نيست بلكه غرق شدن در دنياي بدون گذشته است. جاي بسي تاسف است كشورهاي پيشرفته وصنعتي براي تاريخ وگذشته خود كه هويت آنان است پول ها خرج مي كنند تا يك روز بر تاريخ و قدمت خود بيفزايند. در حالي كه ما حتي سعي در شناخت زندگي گذشتگان خود نمي كنيم. خيلي از ما حتي نام هاي گذشتگان مان را فراموش كرده ايم تا چه رسد به اين كه بدانيم براساس چه رويداي فرهنگ و آداب و رسوم گذشته ما به دست فراموشي سپرده شده است. .
سفره و نمكدان يادآور نمادگونه بخشي از فرهنگ گذشته ماست كه به الحمدالله هنوز در ميان اقوام ايراني مخصوصا در ميان عشاير و روستائيان پاك نهاد به دست فراموشي سپرده نشده است هنوز نان را مقدس مي شمارند، برايش احترام خاصي قائلند، هرتكه ناني كه بر زمين ببينند آن را پاك كرده و پس از حمد وثناي الهي يا آن را مي خورند و يا دركناري قرار مي دهند. نان را به چشمانشان مي كشند و هرگز پا بر روي آن نمي گذارند. حرمت نان را به گونه اي حفظ كرده اند كه گويي يكي از انواع غذاهاي بهشتي است. نان را غذاي كامل مي دانند و در توشه سفره هميشه اين نعمت الهي را به همراه دارند و بهترين شيوه پذيرايي از ميهمان را گذاردن نان هاي مختلف در سر سفره مي دانند. شايد تصور شود نان را به سادگي به دست مي آورند. خير براي جامعه روستايي و عشايري آن هم با توجه به كمبود خيلي ازمسائل كاشت و برداشت گندم با زحمت فراواني همراه است و پخت نان در تنورهاي سنتي با فراهم نمودن هيزم كه بتواند نسبت به گرم كردن تنور و چدن اقدام نمايد سهل وآسان نيست و خود پخت نان در تمامي فصول چه در گرماي تابستان زير نور شديد آفتاب و يا در زمستان نيازمند استقامتي والاست. حال جاي سئوال مطرح است ناني را كه با چنين زحمتي تهيه مي نمايند چرا براي خوردن آن نزد ميهمان اينقدر اصرار مي نمايند؟ جواب اين است چون كه در آن وفا، دوستي، پيوند، صميميت، محبت، عشق و... است.
واما نمك: سابقه كشف نمك در ايران به دوران طهمورث ديو بند نسبت داده شده است. در تاريخ چنين نقل شده است كه روزي طهمورث با سركردگان لشكر به شكار رفت. شكاري را نشان ساخت و آن را بر زمين زد، دستور داد شكار را كباب كرده و برايش مهيا سازند. طبخ كننده كباب براي برش زدن گوشت از تخته سنگ سفيد رنگي استفاده نمود. گوشت كباب شده را خدمت طهمورث بردند گوشت را خورد، متوجه شد اين گوشت به مذاقش خوش مي آيد و با ديگر گوشت هاي كباب شده قبلي تفاوت دارد علت را جويا شد. آشپز اظهار داشت شكار را پس از پوست كندن جهت كباب نمودن روي تخته سنگي سفيد قرار داده اند. طهمورث به محل سنگ روانه شد. سنگ را بررسي نمود. انگشت را با آب دهان تر نمود و بر سنگ زد مجددا انگشت را به دهان گذاشت و شوري سنگ راحس كرد. دستور داد سنگ را كنده و به شهر بردند و آن را آسياب نمودند و چون مقداري از آن را به غذا اضافه نمودند طعم غذا فرق نمود و از آن تاريخ نمك در غذاي مردم وارد آمد..
علي رغم معنا وكاربرد جداگانه نان ونمك اين دوكلمه دراغلب فرهنگ ها در كنار هم قرار گرفته اند. تقدس اين دو كلمه در ميان اقوام ايرانيان به حدي است كه در سوگندها به نان و نمكي كه باهم خورده اند قسم ياد مي نمايند و چنانچه خيانتي پس از خوردن نان و نمك انجام دهد فرد را به خوردن نمك و شكستن نمك دان( نمك نشناس)متهم مي كنند واين گونه افراد در ميان اقوام بسيار پست و فرومايه وحق نشناس هستند..
زكوي حق گزاري رخت بستي نمك خوردي نمكدان راشكستي (جامي).
مراباتونان ونمك خوردن است نشستن همان مهرپروردن است (فردوسي).
گل افشاندن غبارانگيختن چه نمك خوردن نمكدان ريختن چه (نظامي).
.
احترام به نان به خاطر آن كه جزو مواد حياتي منظور شده است طبيعي به نظر مي رسد پس چرا نزد ايرانيان براي نمك چنين اهميتي را قائل شده اند؟.
براي پاسخ چنين پرسشي بايد تعمق و بررسي بيشتري انجام داد چرا كه به دست آوردن نمك با توجه به وجود معادن متعدد و نمك زارهاي طبيعي مثل كوير و درياچه هاي نمك وآب شور به آساني ميسر است پس ارزش اعتقادي آن مي بايست سواي اين مسئله باشد با بررسي صورت گرفته در نوشته ها متوجه شدم نمك يك نماد است، نمادي براي عهد و پيمان، حق شناسي و در مواردي نماد ملاحت و زيبايي، ذوق، خوش برخوردي حتي شيرين زباني، در فرهنگ ما چهره نمكين به چهره اي گفته نمي شود كه زيبايي منحصر به فرد داشته باشد بلكه تركيبي از تمامي صفات زيبا، نيكووبردل نشستني را نمكين مي گويند. گاها اين گونه چهره ها چنان شور و غوغايي مي كند همچون نمكي را كه برآتش ريزند و در نقطه مقابل افرادي كه نمكين نباشد زياد به چشم نمي آيند. در راستاي چنين اعتقادي نمك را منشا خير وبركت مي دانند و كسي را كه خير وبركتي نداشته باشد او را( دست بي نمك )مي نامند. امام محمد غزالي در كتاب كيمياي سعادت چنين آورده است:" اما از آداب خوردن غذا آن است كه اول بسم الله الرحمن الرحيم گفته وآخر الحمدالله رب العالمين بگويد.ابتدا قبل از غذا خوردن با نمك شروع نمايد و ختم نيز با نمك باشد. امير مؤمنين حضرت علي عليه السلام نمك را نوعي خورشت مي داندو اغلب نان جو را با نمك ميل مي نمودند..
نان و نمك حتي در بين پادشاهان به منظور عهد و پيمان وفاداري به ثبت رسيده است. در موزه جواهرآلات سلطنتي يك عدد سيني زرين وجود داردكه ارامنه قفقاز به هنگام سفر ناصرالدين شاه قاجار در اواخر قرن 13 ه.ق به اروپا درآن نان و نمك گذاشته و تقديم شاه نمودند. چنين عملي به منزله عهد وپيمان و وفاداري به شاه محسوب شده است. اين رسم و رسوم هنوز در برخي از ايلات رواج دارد. در ميان اين اقوام براي ايجاد رابطه و دست برداشتن از كينه وكدورت نماينده يا نمايندگاني از قوم مخالف نان و نمك را در سيني گذاشته و براي قوم طرف مقابل مي فرستادند و يا با دعوت از قوم مخالف در حضور آنان پنجه درآرد مي گذارند و سوگند ياد مي نمايند. با اين توضيحات تقدس دو كلمه نان و نمك اندكي واضح گرديد و اينك مي توان شكل نمكدانها كه داراي يك بدنه وگلوگاه است را برگرفته ازسجاده ها در ميان اقوام عشاير و بلوچ و... دانست..
تقدس سفره نيزكمتر از نمكدان نيست. درپس سفره هاي عشايري معاني عميقي نهفته است كه ريشه دراعتقادات آنهادارد.كلماتي چون تواضع وخاكساري ،قناعت ،فقرهركدام به تنهايي درفرهنگهاي مامعاني مخصوص به خوددارند ولي درريشه يابي قومي معاني ديگرپيدامي كند. فروتني وخاكساري رااولين شرط ادب مي دانند.وفقروقناعت رابالاترازثروت وخودخواهي مي پندارند وبدين لحاظ سفرهاي عشايري وبلوچي درنهايت تواضع وسادگي بافته مي شود وحداقل نقش وطرح تزييني راداراست . درتقسيم بندي سفره هابه دوگونه برخورد مي نمائيم گونه اول سفره آردي وگونه دوم سفره غذاخوري سفره آردي سفره اي است نسبتا كوچك واغلب چهارگوش به ابعادتقريبي يك متردريك متراستفاده اين سفره درزمان درست كردن خميرنان درزيرسيني ياظرفي كه قراراست خميرنان را آماده نمايندپهن نموده تا از ريخت و پاش آرد جلوگيري شود.وبيشترازپشم شتروبه صورت خودرنگ استفاده مي شود.
سفره غذاخوري كه به آن دستارخوان هم مي گويند سفره اي است باابعادمختلف كه به تناسب بزرگي وكوچكي اعضاي خانوار وبه فراخورحال ميهمان فرق مي كند.اما چه كوچك وچه بزرگ باشد قطع آن هميشه به شكل مستطيل است كه به دوگروه تقسيم ميشود سفره اي مخصوص سران وبرزگان ،اغلب بزرگ ومزين به نقش ونگاروجنس و آن ازپارچه هاي الوان زري ، ترمه ،چرم، ماهوت وقلمكار....بوده است ونوشتن كلمات دربعضي ازاين سفره هامتداول بوده مانند:شكرنعمت نعمتت افزون كند..
سفره رعيت سفره اي است كه ازپارچه هاي معمولي وبدون زرق وبرق وگاهي به صورت گليم وازپشم وبسيارساده بافته مي شده است ..

 

 



باورها وعقاید عشایر باصری
شنبه نهم آبان ۱۳۹۴ ساعت 16:1 | نوشته ‌شده به دست علی رضا عزیزی | ( )
خانواده های عشایر باصری دارای باورها و عقاید مختص به خود بوده و هستند که در زیر به چند نمونه از آن ها اشاره می شود:

  • باور داشتند هنگام صبح و ابتداي بافت قالي ،گليم و جاجيم كسي كه در شروع كار سر مي رسد ،بايد پايي سبک داشته باشد يعني زرنگ باشد.
  • ازدواج متقابل دو خانواده با هم (گو به گو) را خوب نمي دانند و باور دارند براي يكي از دو طرف بد مي آورد.
  • هنگام بردن عروس،پسر بچه اي چند ساله پشت سر عروس سوار بر اسب مي كردند تا عروس زايا و بچه اولش پسر باشد.
  • هنگام جدا كردن عروس از خانه پدر شوهر ،مادر شوهر مقداري نمك ،قند،و برنج سوغات مي برد تا بركت خانهٔ فرزندش زياد شود.
  • تاچهل روزپس از تولد،كسي به خانه ي نوزاد دار نمي رود،اگر كسي برود ،نوزاد را بايد در آغوش گرفت و از زمين بلند كرد.
  • هنگام غروب خورشيد (زردي هوا) سفيدي ها مانند شير،ماست،تخم مرغ و...را نبايد از خانه اي گرفت و اگر خواستي بگيري بايد بجاي آن قند يا نمك برد.
  • هنگام شير دوشي كسي كه وارد قاش گله شود مي گويد« خدا بركت»يا«دون زياد».
  • ابتداي فصل بارش اگر رعدوبرق رخ دهد ، می گویند آسمون کرّه شد و بارندگي ساليانه كاهش مي يابد.
  • تا چهل روز آهن ربا در گهواره می گذاشتند تا نوزاد دچار ترس و جن زده نشود.
  • http://axgig.com/images/10790934400186787962.jpg


 
دیگر موارد